|
بنام خدا
سلام،یه سلام اخر تابستونی به دوستای گلم.یه مدت نبودم،روز قبل از تولد عمو یکی از نزدیکان فوت کردند بعدش هم داستان طومار و...
خوب راستش قبول اینکه عمو ،نمی دونم چطور حرفم رو بگم که سوژه ی یه سری نشه.فقط میگم که نمی دونم چرا این اتفاق افتاد ولی صد در صد خواست خداست ومنم راضی هستم به رضای خدا
تا به حال به کلمه ی خدا فکر کردید.تا به حال با خدا حرف زدید؟اگر حرف زدید،چرا حرف زدید؟تا به حال به کلمه ی دوست فکر کردید؟راستی به کی می گن دوست؟دوست واقعی کیه؟
از در حال وارد شدم .مثل اینکه کسی نبود ،صدا زدم مادر جون!از توی اتاق جواب اومد سلام مادر دارم نماز می خونم.لباسات وعوض کن زود بیا پایین.گفتم چشم وپله ها رو دوتا یکی با لا رفتم.پله ی یازدهم دوتا پا جلوم دیدم سرم رو بالا کردم...وای نه دادگاه شروع شد.طوری رفتار کردم که نفهمه .توی چشماش نگاه نکردم وسلام دادم وخواستم از کنارش رد شم ولی دو پله بالا تر دستم رو گرفت وگفت چشمات چی شدن؟با تعجب برگشتم و گفتم چشمام سالمن.اون گفت:خودشون یه چیز دیگه میگن.گفتم :چی میگن؟گفت:میگن ما داریم یه چیزی رو پنهان میکنیم.تندی گفتم:نه آقا دارن میگن ما خسته ایم بزار بریم، وپله ها رو با لا رفتم.چیزی نگفت و رفت پایین.بعد از نماز ونهار گفت:مهدیه من می رم بخوابم ساعت 2 من رو بیدار کن.گفتم:چشم.مادر جون هم رفت بخوابه.نیم ساعتی میشد که اون رفته بود بخوابه ومن توی حال داشتم فکر می کردم.نخیر فکرم به هیچ کجا نمی رسه،بلند شدم وآروم رفتم توی اتاقش.انگاری خواب بود،تا بالای سرش رفتم .بله خوابیده بود.داشتم برمی گشتم تا از اتاق خارج بشم که صدام زد وگفت:کاری داشتی؟گفتم:نه نه فقط ،فقط اومدم بهت سر بزنم.گفت یعنی من باید باور کنم ؟!گفتم:کمکم کن.بلند شد وروی تخت نشست وگفت:دوباره چه دسته گلی به اب دادی؟گفتم:هیچی به خدا فقط دوستم توی یه شرایط سخت ترکم کرده.گفت:خوب اون که دوستت نیست.گفتم:چی گفت:اون دوست تو نیست،دوست تو کسیه که با تو گریه کنه با تو بخنده حال تو رو درک کنه.سرم رو پایین انداختم وگفتم:پس تنها دوست وبهترین دوست من تو هستی.بلند شدو گفت:تو عزیز منی ولی من تنها دوست و بهترین دوست تو نیستم.بهترین دوست هر ادمی خداست اخه اون در همه حال کنار توست واز کارت چاره جویی می کنه.من خیلی به این حرفش فکر کردم ودیدیم حقیقت همینه.اون روز خدا بود که به من صبر داد تا با مشکل پیش اومده کنار بیام درست زمانی که به یه دوست واقعی نیاز داشتم کنارم حاضر شد وکمکم کرد.حالا دوست دارم از ته دل داد بزنم خدا یا دوستت دارم
شما چی فکر می کنی
چند تا عکس از جمله های بچه ها توی طومار:
http://irapic.com/uploads/1220236264.jpg
http://irapic.com/uploads/1220297049.jpg
http://irapic.com/uploads/1220300171.jpg
http://irapic.com/uploads/1220297107.jpg
http://irapic.com/uploads/1220290566.jpg
http://irapic.com/uploads/1220314548.jpg
http://irapic.com/uploads/1220296341.jpg
http://irapic.com/uploads/1220330305.jpg
http://irapic.com/uploads/1220256556.jpg
|